mohammad reza

mohammad reza جان تا این لحظه 6 سال و 5 ماه و 24 روز سن دارد

سال نو مبارک

 

 

سلام سلام صدتا سلام به دوستای گلم. سال نو مبارک.

واسه همه آرزوی سلامتی رو دارم. راستی نی نی گلا توی این مدت که ما نبودیم چیکارا کردین؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خوش گذشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ توی سال جدیدچطور بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حتما حسابی خوش گذروندید و عیدی جمع کردین.

دلم واسه همتون تنگ شده بود. منم حسابی بزرگ شدم و 4تا دندون در آوردم. دیگه اینکه خیلی شیطون شدم و کنجکاوی میکنم. دوست دارم از خوردنی های بزرگترا بخورم. اگه بهم ندن سفره رو بهم میریزم.

تازه بابا بابا هم میگم. وقتی مامان جونم حواسش نیست میرم روی سرامیک ها و دلم میخواد بخورم ولی مامانی سریع بغلم میکنه.

موقع لالا کردنم هم حتما باید پتومو بغل کنم.

امسال هم اولین عیدی رو گذروندم. خیلی خوب بود.جای شما خالی

دیده اینکه خیلی دوستون دارم.سال خوبی داشته باشید.........................

 

 

 


تاریخ : 16 فروردین 1393 - 20:10 | توسط : محمد رضا | بازدید : 617 | موضوع : وبلاگ | 9 نظر

خوشگل من

 

 

 

 

♥I LOVE YOU

 

 


تاریخ : 21 بهمن 1392 - 04:56 | توسط : محمد رضا | بازدید : 658 | موضوع : وبلاگ | 15 نظر

جوجوی منی

عشق من خیلی دوستت دارم.

پسرگلم تازه دوتا دندون پایینت جوونه زده. خیلی بامزه شدی. ولی خیلی مشخص نشده که بخوام ازشون عکس بگیرم.

قربونت بشم که یاد گرفتی دست بزنی. هروقت میگیم دست دسی ،شروع میکنی دست میزنی.البته وقتی حالشو داشته باشی.

باخودت خیلی حرف میزنی ولی ما نمی فهمیم.

وااااااااااااااااااااای که دلم میخواد بخورمت.

از همه بابت نظرهاشون ممنونیم.

 

همه جوره دوست دارم گل مامان


تاریخ : 14 بهمن 1392 - 23:17 | توسط : محمد رضا | بازدید : 651 | موضوع : وبلاگ | 16 نظر

این چیه؟؟؟؟؟

این چیه؟؟؟؟؟

نفسم،عشقم،عمرم...

دوست دارم
تاریخ : 29 دی 1392 - 23:44 | توسط : محمد رضا | بازدید : 772 | موضوع : فتو بلاگ | 18 نظر

ویتامین مامان

سلام

امروز اومدم تا با عکسهای جدید در خدمت شما باشم.میبینید چه ناز شدم.

اگه گفتید لباس تنم رو کی بافته؟؟؟؟؟؟؟؟ مامان بزرگم.(مامان بابا)

آفرین به مامان بزرگ هنرمندم

میرسیم به عکس بعدی.تعجب نکنید.اینها هم عروسک های بافتنی من هستند.حدس بزنید کی بافته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مامان بزرگم؟؟؟؟؟؟؟؟نه ،عمه سمانه جونم بافته.عروسکهامو خیلی دوست دارم. عمه جون اگه منو میبینی یه بوس خوشگل میفرستم واست.بوووووووووووووووووووووس

.

.

.

.

.

ورود بیماران  قلبی ممنوع

واما در مورد این عکس چیزی نمیگم خودتون نگاه کنید.

وای وااااااااااااااای شماها یاد نگیرید.

این عکس صرفا برای هیجان شما بوده وهیچگونه واقعیتی ندارد.

 

مهمان های ویژه ی این سری از عکسهامون میرسه به امیر حافظ ونازنین زینب.به افتخارشون یه جیغ ویه هوراااااااااااااااااااااااااااااااااا.

وحالا میرسیم به سفره خوردن من....

آخه چیکارکنم مامان وبابام غذا می خوردند،منم هوسم کرد یه چیزی بخورم.چیزی دم دستم نبود گفتم سفره بخورم...................................

دیدیدوقتی گفتم اون عکس رو زیاد جدی نگیرید یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟آخه منو بابا جونم اینجورییم.........

عاشقانه

 

دوستان نی نی پیج

دوستتون دارم زیاد امیدوارم که خوشتون بیاد. به افتخار خودتون بزنید اون دست قشنگه رو......


عشق من تو ویتامین منی


تاریخ : 25 دی 1392 - 15:20 | توسط : محمد رضا | بازدید : 740 | موضوع : وبلاگ | 18 نظر

آخ جوووووون تولد

مادرم مرکز يک دايره پر معناست

مادرم بوي بهشت، بوي تمام گلهاست

مادرم بوي تب و رنج و غم و غصه ماست

مادرم عشق براي گذر از سختي هاست

زير پاي مادران جنت و مينوي خداست

دل اگر هست به گيتي دل مادرهاست

غم ندارد کسي دوست چو مادر دارد

لنگر کشتي عشق ،عاطفه مادرهاست

مثل گلبرگهاي رنگين گل سرخ بهار

دل خونين چون درياي غم مادرهاست

راه با پاي پر از ابله گر مي پويي

راه دل رو که آن راه دل مادرهاست...

 

مامان جونم از اینکه واسه من زحمت کشیدی خیلی ممنونم.نمیدونم ونمیتونم که زحمتهای تورو جبران کنم. ولی میخوام بگم که خیلی دوست دارم.

دیروز تولد مامان بزرگ بود. منو تو وبابایی رفتیم خونشون. کلی خوش گذروندیم.تازه شبش هم رفتیم خونه عمه سارا ،چون تولد مبینا وزهرا هم بود.اونجاهم خیلی خوش گذشت.

تازه امشبم قراره دوباره بریم خونه عمه سارا دوباره کلی خوش بگذرونیم.آخ جوووووووووون تولد.


تاریخ : 21 دی 1392 - 18:10 | توسط : محمد رضا | بازدید : 585 | موضوع : وبلاگ | 5 نظر

تکرار خاطره ها

گلبرگ من

وقتی پا به این دنیاگذاشتی زندگی رو برای من وبابایی شیرین کردی. از بدو ورودت مسیر زندگی ما عوض شد. شد یک زندگی هدفدار.

شوق وذوق خرید وسایلات رو داشتم. هرروز با مامان بزرگ میرفتیم خرید.یادم دکتر تاریخ تولدت رو زده بود 5مرداد. ولی توی شیطون بلا زودتر از اون تاریخ اومدی.چه استرسی داشتم. دقیق 40 روز زودتر به دنیا اومدی. همش میترسیدم اتفاقی واست بیفته. اما خداروشکر همه چی به خوبی پیش رفت.اما چون زود به دنیا اومدی وزنت خیلی کم بود. میترسیدم بغلت کنم.اما خداروشکر الان پهلوونی شدی واسه خودت.

هرروز عکساتو میشینم نگاه میکنم و این خاطرات واسم زنده میشه.

قربونت بشم. منو بابایی خیلی خیلی دوستت داریم.

حالا وقتی بهت نگاه میکنم قربون بزرگی خدامیشم که تورو به ما داد. با این شیرین کاری ها ،قهقه خندیدنات حسابی خودتو واسه ما عزیز کردی.شدی تک ستاره زندگی.

بی چشم میشه زندگی کرد ولی بی نفس هرگز....

همه عالم چشم من...

ولی تو نفس من...!!!!


تاریخ : 18 دی 1392 - 20:44 | توسط : محمد رضا | بازدید : 536 | موضوع : وبلاگ | 7 نظر

دایی کوچولو

دایی کوچولو

دایی جونم که خیلی دوستش دارم اسمش محمد طاها است. اون رفته توی 4سال.
من واون مثل دوتا داداش میمونیم.
دوستتون دارم هردوتایی تون رو.........
تاریخ : 16 دی 1392 - 21:00 | توسط : محمد رضا | بازدید : 603 | موضوع : فتو بلاگ | 5 نظر

بازی

پسر خوشگلم خیلی شیطون شدی.

وقتی روی بالشت میزارمت اینقدر دست وپا میزنی میچرخی وبالشتت رو میدی بالا.

توی این عکسی که گرفتم هی بالشتت رو میدادی بالا واون زیرش رو نگاه میکردی .بعد دیدم جوجه ات زیر بالشتت بوده.تو هم هی تلاش میکردی تا برداریش.با پلاستیک هم خیلی بازی میکنی.

قربون خنده ی نازت بشه مامانی



تاریخ : 14 دی 1392 - 17:17 | توسط : محمد رضا | بازدید : 735 | موضوع : وبلاگ | 13 نظر